" جا گذاشتن کتاب "

 

فرهنگ جا گذاشتن عمدی کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته است.

کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.

رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد.

او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش.

در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی «کمپین کتابخوانی» یا «کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب» در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.

حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در یکی از شهرهای ساحلی ترکیه کنار دریا کتابی روی شن‌ها توجه فردی را به خود جلب می کند. فرد با خود فکر می کند حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. آن را بر می دارد و همین‌که چشمش به صفحه اولش می افتد؛ از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد!

در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود: من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر از آن خوشتان آمد بخوانید وگرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید. در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهش را جلب کرد: خواننده شماره سه در ترکیه.

پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اطلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود. برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده تا علاقمندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند، بپردازند.

توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید.

طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعاتشان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند.

هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است.

از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد «کتاب در گردش» روبرو شده باشید.

انچه در اول صفر بر اهل بیت گذشت .....

روز رویارویی دو مکتب


روز اول صفر سال ۶۱ هجری را بی‌تردید باید تلخ‌ترین و تاسف‌بارترین روز #تاریخ_اسلام دانست.تلخ‌تر از رحلت پیامبر(ص) و انقطاع وحی، دشوارتر از روز هجوم به خانه فاطمه(س) و حتی تلخ‌تر از روز عاشورا ...

رویداد اول #صفر یک افتضاح کامل برای مسلمانان همه‌ی قرن‌هاست و تا روز ظهور و شاید پس از آن همه‌ی تلخ‌کامی‌های اسلامیان به عنوان تاوان این رویداد چیز زیادی نیست و به همین روی نیز مطابق نقل معتبر امام زین‌العابدین سلام‌الله‌علیه نیز در پاسخ آن پرسش کننده درباره‌ی سخت‌ترین مرحله این سفر سه بار فرمودند: #الشام !

اما سوال اینست که در #شام چه اتفاقی افتاد که از #ذبح_عظیم سیدالشهدا و یارانش نیز بالاتر بود؟

پاسخ این سوال شاید بدین لحاظ ناگفته ‌مانده که افراد مایل نیستند به ریشه‌های رسیدن حکومت رسول خدا به فاسق فاجر دائم الخمر میمون‌بازی که به محارم خود دست‌درازی می‌کرد؛ اشاره کند و شفاف بگوید که در نیم قرن بعد از پیامبر، چه اتفاقاتی افتاد که رفته رفته پرچم اسلام به دست شجره ناپاک #امویان رسید.

#اول_صفر ، روزی بود که پس از نیم قرن کشمکش میان دو مکتب، بالاخره دوباره جنگ بدر تکرار شد تا تمام اسلام در مقابل تمام کفر بایستد.

#یزید_ابن_معاویه فقط شاهی مست، شهوت‌ران، جوان و خام نبود که در این روز در ردای امیرمومنان، با چوب به لب و دندان دردانه‌ی خدا می‌کوبید، بلکه نشانه‌ای از همه‌ی شیاطینی بود که در ۵۰ سال بعد از پیامبر برای پروژه‌ی نیمه تمام‌شان لیله المبیت توطئه‌ی سیاسی و اجتماعی کردند و بالاخره در کربلا پیامبر را به گونه‌ای که همه قبائل عرب و همه‌ی تاریخ بشریت در خون اون شریک باشند در گودال به صدها زخم کشتند‌.

کاروان نوامیس پیامبر در روز اول صفر به جایی وارد شدند که نور اسلام به آن از عدسی ابلیس تابیده بود.بر دیوارهای #کاخ_سبز و #مسجد_اموی نام خدا به جوهر خون شیطان نقش بسته بود و خانواده محمد(ص) به جایی وارد شدند که نشان پیامبر بسیار بود اما برای مردمان به جای پیامبر تمثال پلید ابوسفیان جلوه داشت.

در کربلا اگر اوباش کوفه چون گرگان گرسنه بدن‌های شهدا را دریدند، مشایخ مرعوب و بی‌کفایت آن سامان حسین را می‌شناختند و بر اشتباه‌شان واقف بودند.در کوفه و راه اسارت، کاروان حسینی در مسیر فطرت، آگاهی می‌آفرید و جامعه مرعوب از زر و زور و تزویر، هدایت می‌شد.اما این کاروان در شام به جایی رسید که هیچ کس نه فقط حسین بل اسلام را نمی‌شناخت.

دو قرائت از اسلام که به زور ارباب مغیره‌ها و قنفذها در سقیفه از هم تمیز داده شدند، اینبار در کاخ یزید تمام قد در مقابل هم ایستادند و انحراف، سرنوشت بدر را از مدینه به کنار طشت
طلا رساند.

شرافت و حریت بشری پایمال شد ؛ آن زمان که با جوهری که سیاه‌تر از آن در تاریخ تکرار نشده و نخواهد شد تواریخ نوشتند:

دَخَلت زِینبَ عَلی یَزیدِ ابن معاویه
دختر امیرمومنان را در مقابل کثیف‌ترین موجود تاریخ در لباس اسارت قرار دادند.

تعجبی نیست که در این صحنه‌ی سیاه رویاروی اسلام زر و زور و تزویر ، بخواهند دختران پیامبر را به کنیزی بفروشند.

شگفتی ندارد که تماشا کنیم که دنیای حلم و عقیله هاشمیان با صحنه‌ای بی‌نظیر و بالاتر از بریده شدن سر روبرو شده باشد، چنانکه که در مقابل تاریخ طاقت از کف داده و گریبان چاک کند.

تعجبی ندارد از این که در میان این دو اسلام، شاهد بزرگ تاریخ ، خون فدایی مسیحی مکتب پیامبر ، یعنی سفیر روم باشد که نه از دریچه محبت اهل بیت، بلکه از پنجره فطرت در لحظه‌ای تشعشع با شکوه این نهضت، سر بریده‌ی‌ سوخته‌ی خاک‌آلوده‌ی زخمی را می‌بیند و چنان سرمست می‌شود که از شوق جان می‌بازد.

عجب روزی است محشر اول صفر، جنگ سرهای اسرا با سنگ انحراف و هیزم دشمنی...

عجب روزی قیامت اول صفر، در آن مجلس که خداوند در آن شکوه زینب و صلابت سجاد (علیهما سلام ) را به نظاره و افتخار ایستاد.

آن‌جا که پس از رویارویی مست و اسلام، چوب و دندان و سنگ و سر ، این دختر فاتح خیبر است که قسم می‌خورد :

فوالله لاتمحوا ذکرنا
بخدا قسم نمی‌توانی یاد ما را بفراموشانی ...

تا یکباره مجلس انتقام بدر، به یک بارقه جای خود را به فتح مکه دهد!

منبع وقایع: ملهوف، نفس المهموم. مقتل ابی مخنف. مقاتل الطالبیین

شهادت امام سجاد (ع) بر شیعیان راستین آن حضرت تسلیت باد

صحیفه سجادیه کتابی حاوی ۵۴ مناجات و دعا از امام سجاد(ع)، امام چهارم شیعیان. صحیفه سجادیه پس از قرآن و نهج البلاغه نزد شیعیان جایگاه مهمی دارد و به نام‌های «زبور آل محمد» و «انجیل اهل بیت» مشهور استامام سجاد(ع) بسیاری از معارف دینی را در ضمن دعاهای خود بیان کرده است؛ موضوعاتی مثل خداشناسی، جهان‌شناسی، انسان‌شناسی و مباحث عالم غیب، فرشتگان،رسالت انبیا، جایگاه پیامبر و اهل بیت(ع)، امامت، فضایل و رذایل اخلاقی، گرامیداشت اعیاد، مسائل اجتماعی و اقتصادی، اشارات تاریخی، نعمتهای مختلف خداوند، آداب دعا، تلاوت، ذکر، نماز، عبادت و... . معروف‌ترین دعای صحیفه دعای مکارم الاخلاق است.

امام سجاد(ع) در دعاهایش نخست حمد و ستایش خدا را به‌جا می‌آورد، سپس بر پیامبر (ص) و خاندان پیامبر(ع) درود می‌فرستد؛ به‌گونه‌ای که در این صحیفه کمتر دعایی است که در آن، از تعبیر صلوات استفاده‌ نشده باشد. وی در نهایت حاجت خود را از خدا درخواست می‌کند.

صحیفه سجادیه تنها شامل راز و نیاز با خدا و بیان حاجت در پیشگاه وی نیست، بلکه مجموعه‌ای مشتمل بر بسیاری از علوم و معارف اسلامی است که در آن مسائل عقیدتی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و پاره‌ای از قوانین طبیعی و احکام شرعی در قالب دعا بیان شده است. به طور مثال، مسئله امامتو نفی عقیده تشبیهدر صحیفه سجادیه بیان شده است.

فراخوان جشنواره مروجان کتاب

برای شرکت در جشنواره روی لینک زیر کلیک کنید.

www.moravejan.ir

23 مهرماه روز عصای سفید مبارک باد .

زندگی من     :( The Story of My Life)

، نام کتابی است که در سال ۱۹۰۳ توسط هلن کلر منتشر شد. در این خودزندگی‌نامه، هلن کلر به بیان جزپیات سالهای اوله زندگیش و به ویژه تجربیاتش با معلمش آن سالیوان می‌پردازد. این کتاب به الکساندر گراهام بل تقدیم شده است، در تقدیم نامه این کتاب چنین آورده شده است:

من داستان زندگیم را تقدیم می‌کنم به الکساندر گراهام بل، کسی که به ناشنوا آموخت صحبت کند و بتواند از اقیانوس اطلس تا رشته کوه‌های راکی به سخنرانی‌ها گوش فرا دهد.

هلن کلر، در ۲۷ ژوئن ۱۸۸۰ در تاسکامبیا در ایالت آلاباما، متولد شد. او هنگامی که ۱۸ ماه بیشتر از زندگی‌اش نمی‌گذشت، در اثر ابتلا به بیماری مننژیت ،بینایی و شنوایی خود را از دست داد و ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد. هنگامی که کلر شش سال داشت، او را به الکساندر گراهام بل نشان دادند و گراهام بل پس از معاینه، یک معلم ۲۰ ساله به نام آن سالیوان (میسی) را که در مؤسسهٔ آموزش نابینایان پرکینز در بوستون فعالیت می‌کرد، برای آموزش او فرستاد. چنان‌که کلر بعدها دربارهٔ خود می‌نویسد، زندگی واقعی او در یک روز از ماه مارس سال ۱۸۸۷ وقتی که تقریباً ۷ ساله بود، با ورود معلمش به زندگی او آغاز شد. او از این روز به عنوان مهم‌ترین روزی که در زندگی به خاطر دارد، یاد می‌کند. سالیوان معلمی سخت کوش و فوق‌العاده بود که از مارس ۱۸۸۷ تا پایان عمر خود در اکتبر ۱۹۳۶، در کنار کلر ماند.

سالیوان با فشار دادن علاماتی توسط انگشتان خود، به عنوان حروف، برکف دست هلن با او ارتباط برقرار می‌کرد و از این راه برای آموزش کلمات بهاو استفاده می‌نمود. در عرض چند ماه کلر فرا گرفت که چگونه اشیایی راکه لمس می‌کند، به آن حروف ربط دهد و آنها را هجی کند. او همچنین،موفق شد تا به وسیله لمس کارتهایی که حروف برجسته بر آنها نوشته شده بود، جمله‌هایی را بخواند و با کنار هم چیدن حروف در یک لوح، خود جمله بسازد. بین سالهای ۱۸۸۸ و ۱۸۹۰، کلر زمستان‌ها را در مؤسسه پرکینز، برای آموزش خط بریل گذراند، سپس زیر نظر سارا فولر در بوستون، برای آموختن صحبت کردن، دوره‌ای آموزشی و تدریجی را آغاز کرد. او همچنین لب‌خوانی از طریق لمس دهان و گلوی شخص صحبت کننده را فرا گرفت.

قابل توجه اعضا محترم : عضویت در مناسبت های زیر رایگان می باشد

 

عضویت رایگان استانی

 

عضویت رایگان شهرستانی

 

عضویت رایگان کتابخانه ای

 

کتابخانه

 

19/12/96

  ولادت حضرت   زهرا (سلام الله علیها) و روز زن

16 /9 /96

  روز دانشجو

  13/   8 /96

   روز دانش   آموز

 

25/ 9 /96

روز پژوهش

17/12/96

سالروزتأسیس نهاد کتابخانه های عمومی کشور

21/11/96

 

حضرت مهدی(ع9

25/6/96

روز خانواده

 

امام جعفر صادق(ع)

14/9/96

 

 

شهید مطهری

15/6/96

 

 

غدیر

16/6/96

 

 

هفده شهریور

مقام معظم رهبری بر چه کتابهایی از دفاع مقدس  تقریظ نوشته اند؟

کتاب پایی که جاماند 

بسمه تعالی تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما را در چنگال نامردمان بعثی عراق را، آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد. این یک روایت استثنایی از حوادث تکان دهنده‌ای است که از سویی صبر و پایداری و عظمت روحی جوانمردان ما را، و از سویی دیگر پستی و خباثت و قساوت نظامیان و گماشتگان صدام را، جزء به جزء و کلمه به کلمه در برابر چشم و دل خواننده می گذارد و او را مبهوت می کند. احساس خواننده از یک سو شگفتی و تحسین و احساس عزت است، و از سویی دیگر غم و خشم و نفرت. … درود و سلام به خانواده‌های مجاهد و مقاوم حسینی. دوم شهریور ۹۱

سیدعلی خامنه‌ای»

متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «من زنده‌ام» به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب را با احساس دوگانه اندوه و افتخار و گاه از پشت پرده اشک خواندم و بر آن صبر و همت و پاکی و صفا و بر این هنرمندی در مجسم کردن زیبائی‌ها و رنج‌‎ها و شادی‌ها آفرین گفتم. گنجینه یادها و خاطره‌های مجاهدان و آزادگان، ذخیره عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار و درس‌ها و آموختنی‌ها را پرشمار می‌کند. خدمت بزرگی است آنها را از ذهن‌ها و حافظه‌ها بیرون کشیدن و به قلم و هنر و نمایش سپردن.

این نیز از نوشته‌هایی است که ترجمه‌اش لازم است. به چهار بانوی قهرمان این کتاب و بویژه نویسنده و راوی هنرمند آن سلام می‌فرستم..

کتاب دختر شینا

بسمه‌تعالی

رحمت خدا بر این بانوی صبور و با‌ایمان؛ و بر آن جوان مجاهد و مخلص و فداکاری که این رنج‌های توان‌فرسای همسر محبوبش نتوانست او را از ادامه‌ جهاد دشوارش باز دارد.

جا دارد از فرزندان این دو انسان والا نیز قدردانی شود.

متن كامل بیانات رهبر انقلاب درباره كتاب «دا»‌به این شرح است:‌

كتاب «دا» كه حقاً و انصافاً كتاب بسیار خوب و قابل طرح در سطح جهانی است، مربوط به بخش كوچكی از وقایع جنگ تحمیلی است و این نشان می دهد كه هشت سال دفاع مقدس دارای ظرفیت تولید هزاران كتاب به منظور انتقال فرهنگ و ارزش های اسلامی و انقلابی به جامعه و جهان است ... این كتاب در گستره كشور هنوز شناخته نشده است؛ در حالی كه چند صد هزار تا حالا چاپ كردید. اگر «دا» شناخته شود، میلیون‌ها نسخه از این كتاب فروش خواهد رفت و میلیون ها نفر از محتوای این كتاب بهره خواهند برد... شما هزار كتاب «دا» می‌توانید تولید كنید. «دا» یك رگه ارزشمند است كه در معدن پیدا كردید، این راه را ادامه دهید.»

خاک های نرم کوشک

الان چند سالی است که کتاب هایی درباره سرداران و فرماندهان باب شده و می نویسند. بنده هم مشتری این کتاب ها هستم و می خوانم. بعضی از این ها را من خودم از نزدیک می شناختم؛ آنچه درباره شان نوشته شده، روایت های صادقانه و بسیار تکان دهنده است.این هم حالا آدم می تواند کم و بیش تشخیص بدهد کدام مبالغه آمیز است و کدام صادقانه است. آدم می بیند برخی از این شخصیت های برجسته، حتی در لباس کارگر به میدان جنگ آمده اند؛ این اوستا عبدالحسین برونسی، قبل از انقلاب یک بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود. شرح حالش را نوشته اند. من توصیه می کنم و واقعا دوست می دارم شماها بخوانید. اسم این کتاب، خاک های نرم کوشک است؛ قشنگ هم نوشته شده است.

 

 

📓📔📒📕📗📘📙
چگونه سالی 200 کتاب بخوانیم؟
 
یک کارآفرین چینی راه‌کاری ریاضی‌وار و اقتصادی ارائه داده که می‌گوید انسان‌ها می‌توانند بر اساس آن سالانه 200 عنوان کتاب بخوانند.
 
 
ایبنا: این کارآفرین چینی که چارلز چو نام دارد اساس توصیه‌ی خود را بر صرفه‌جویی در استفاده از شبکه‌های اجتماعی و تماشای تلویزیون گذارده است.
 
به نوشته‌ی شبکه‌ی اقتصادی «کوارتز»، او با استفاده از فرمول‌ ریاضی به این نتیجه رسیده است که انسان‌ها می‌توانند به صورت میانگین بین 200 تا 400 کلمه را بخوانند.
 
از طرف دیگر او میانگین کلمات هر کتاب را 50 هزار نسخه در نظر گرفته است.
 
چو با استفاده از ضرب و تقسیم‌های ریاضی می‌گوید اگر انسان‌ها تصمیم بگیرند سالی 200 عنوان کتاب بخوانند باید سالانه 10 میلیون کلمه بخوانند که وقتی آن را تقسیم بر 400 کنیم به عدد تقریبی 25 هزار دقیقه می‌رسیم.
 
به گفته‌ی این کارآفرین چینی، 417 ساعت نیاز است تا 200 عنوان کتاب خوانده شود.
 
نکته‌ای که در توصیه‌ی مطالعاتی این فعالی اقتصادی وجود دارد نگاه ریاضی‌وار اوست به مسئله‌ی مطالعه. او همه چیز را بر اساس عدد و رقم در نظر می‌گیرد.
 
چو می‌گوید این حساب کتاب برای کسانی است که در طول هفته بین 40 تا 50 ساعت کار می‌کنند. اما لازم است این افراد مقداری در عادت‌ها و رفتارهای خود تغییر دهند تا بتوانند 417 ساعت فراغت را در طول سال به دست آورند.
 
به گفته‌ی او لازم است انسان‌ها از همه‌ی فرصت‌ها ـ از صندلی پارک‌ها گرفته تا کاسه‌های توالت ـ استفاده کنند تا بتوانند مطالعه‌ی خود را پیش ببرند.
 
اصل دوم در فرضیه‌ی این فعال اقتصادی این است که انسان‌ها نسبت به مطالعه سخت‌گیری نکنند و از همه‌ی ابزارها مانند تبلت، گوشی همراه، کتاب‌های چاپی و غیره استفاده کنند.
 
به نوشته‌ی «کوارتز»، در آمریکا به طور میانگین سالانه حدود 600 ساعت از وقت مردم برای گشت و گذار در شبکه‌های اجتماعی صرف می‌شود و  حدود 1600 ساعت نیز صرف تماشای تلویزیون می‌شود.
​از کانال شاهین کلانتری​

ایا شما هم می خواهید نام فرزندتان روی کتاب بیایید??

 

بر اساس آمارهای رسمی خانه‌ی کتاب، در ۱۳۹۵ بیش از دوازده هزار عنوان کتاب در زمینه‌ی ادبیات منتشر شده است که بیش از چهل درصد این کتاب‌ها ترجمه هستند. با نگاهی به آمارهای سال گذشته و امسال باید به‌زودی شاهد معرفی پدیده‌ای در ترجمه‌ی ادبی باشیم.

 

به‌یقین یکی از این استعدادهای درخشان مترجم پانزده‌ساله‌ای است که با ترجمه‌ی شش عنوان کتاب از مشهورترین آثار ادبی جهان رکورد شکسته است. مونیکا سمیع‌زاده با ترجمه‌ی شش رمان «۱۹۸۴» و «دختر کشیش» اثر جرج اورول، «جنس ضعیف» و «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» اثر اوریانا فالاچی، «سقوط» آلبرکامو و «دختری در قطار» اثر پائولا هاوکینز، در شش ماهه‌ی اول امسال، در وبسایت کتابخانه‌ی ملی در سرعت ترجمه کم‌رقیب است.

 

نابغه‌ی پانزده‌ساله‌ در شرایطی که بسیاری از هم‌سالانش هنوز اجازه‌ی خواندن رمان‌های آلبر کامو و جرج اورول را ندارند، همه‌ی این کتاب‌ها را ترجمه و ثبت کرده است. برخی‌شان منتشر شده‌اند و باقی هم به‌زودی از سوی ناشری روانه‌ی بازار می‌شوند.

 

انتشارات کوله‌پشتی چند ماه پیش ترجمه‌ی علی قانع از کتاب «دختری در قطار» را منتشر کرده و حالا همان ترجمه با لوگوی انتشارات آراسپ و نام مونیکا سمیع‌زاده منتشر شده و متن هر دو کتاب عیناً یکی است.

 

اما مونیکا سمیع‌زاده‌ی جوان تنها استعداد درخشانی نیست که انتشارات آراسپ آثارش را منتشر می‌کند؛ در کنارش مهرداد انتظاری هم در ۱۳۹۶ قله‌های ادبیات جهان را یکایک فتح کرده است.

 

مهرداد انتظاری در این انتشارات تنها در ۱۳۹۶ کتاب‌هایی همچون «بابالنگ‌دراز» اثر جین وبستر، «بینایی» اثر ژوزه ساراماگو، «پیرمرد و دریا»‌ اثر ارنست همینگوی، «خیابان بوتیک‌های خاموش» اثر پاتریک مودیانو، «راز فال ورق» اثر یاستین گوردر، «شن روان» اثر استیو تولتس، «صد سال تنهایی» اثر گابریل گارسیا مارکز، «طاعون» اثر آلبر کامو، «عامه‌پسند» اثر چارلز بوکوفسکی و «عقاید یک دلقک» اثر هاینریش بُل را به نام خودش ثبت کرده و انتشارات آراسپ نیز چندتایی از آنها را منتشر کرده و احتمالاً باقی این عنوان‌ها هم به‌زودی از راه می‌رسند.

 

براساس آن‌چه در وبسایت کتابخانه‌ی ملی ثبت شده بیش از شصت عنوان تألیف و ترجمه در کارنامه‌ی مهرداد انتظاری وجود دارد. او در زمینه‌ی ترجمه تا چند سال پیش به آثاری با مضمون «رازهای موفقیت زنان» و «۲۰۰۲ عقیده‌ی عاشقانه» علاقه‌مند بود اما از ۱۳۹۴ روی ادبیات متمرکز شده است.

 

امسال در نمایشگاه کتاب تهران درست جلو چشم برگزارکنندگان نمایشگاه، متشکل از سیاست‌گذاران دولتی و اداره‌کنندگان صنفی، ناشری در بخش کودک بنری بزرگ نصب کرده بود مزین به عکس دخترکی شش‌ساله که ده جلد از ترجمه‌هایش را منتشر کرده بود و نوشته بود:

 

«شما هم می‌خواهید نام فرزند دلبندتان روی کتاب‌ها بیاید؟»

 

متن کامل گزارش امیلی امرایی از بازار امن پخته‌خواری در ایران 

موقعی که تو زندگیت اتفاقای بدی میفته، کتاب زندگیت رو نبند، فقط ورق بزن و فصل جدیدی رو شروع به خوندن کن     و بعضی فصل ها شاد بعضی هیجان انگیزند
اگرفصلی راورق نزنی هرگز نمی فهمی که در فصل بعدی چه چیزی انتظارت را می کشد  

زینب کبری (س)به روایت انسان ۲۵۰ساله

واقعا کربلا بدون زینب کربلا نبود. عاشورا بدون زینب کبری آن حادثه تاریخی ماندنی نمی شد. آن چنان شخصیت دختر علی علیه السلام در این حادثه از اول تا آخر، بارز و آشکار است که انسان احساس میکند یک حسین دوم است در پوشش یک زن، در لباس دختر علی، غیر از اینکه اگر زینب نبود بعد از عاشورا چه می شد، شاید پیام امام حسین به هیچ کس نمی رسید. در همان دورانی که قبل از شهادت حسین بن علی علیه السلام هم بود، زینب مثل یک غمخوار صدیق، کسی که با بودن او، امام حسین احساس تنهایی نمیکرد، احساس خستگی نمی کرد. یک چنین نقشی را انسان در چهره زینب و در کلمات و حرکات زینب علیم السلام مشاهده میکند.
بیانات مقام معظم رهبری در کتاب انسان 250 ساله

 

📖 پنج-شش ساله بودم که همراه مادرم و برخی زنان فامیل، به منزل زینب، دختر امیرمؤمنان علی رفتیم.
زنان از مشکلات و مسائلشان می‌گفتند و از بانو زینب پاسخ می‌شنیدند.

دو کنیز به پذیرایی از میهمانان و رسیدگی به امور منزل مشغول بودند؛ یکی‌شان زنی سیاه بود... و دیگری زنی جوان، زیبا، بلندبالا و بسیار مهربان که وقتی لبخند می‌زد، دندان‌هایش چون مروارید می‌درخشید.
او با کسب اجازه از بانویش زینب، ما بچه‌ها را به حیاط منزل برد تا به آرامی بازی کنیم.

وقتی به اتاق برگشتم، کنیز جذاب و مهربان، با ادب و شرم در حاشیه نشسته بود.
نتوانستم احساسم را پنهان کنم، روی پایش نشستم، دستش را گرفتم و با صدای بلند گفتم: 

من شما را دوست دارم، شما خیلی کنیز خوب و مهربانی هستید.�

مادرم و یکی-دوتن از زنان فامیل با خجالت‌زدگی از حرف من، برآشفتند که: لبابه؟!...

مرا به گرمی در آغوش گرفت و بوسید و با چشمان به اشک نشسته و صدایی لرزان گفت: ممنونم دختر قشنگم، کاش همینطور باشد، خدا کند کنیز خوبی باشم...

این خاطره‌ی اولین دیدار من با فاطمه‌ی کلابیه، ام‌البنین بود...



کتاب ماه به روایت آه عنوان کتابی از ابوالفضل زرویی نصرآباد است که به روایت او، از زندگانی و شخصیت حضرت ابوالفضل العباس (ع) – ماه بنی‌هاشم – می‌پردازد.
ولی بر خلاف انتظار، در کتاب به شکل و شیوه شهادت حضرت ابوالفضل (ع) اشاره‌ای نشده و نویسنده عمده‌ی همت خود را صرف بازگویی و رازگشایی از اموری کرده که با وجود جذابیت برای مخاطب، کمتر به آنها پرداخته شده است؛ اموری همچون خانواده مادری، کودکی، ازدواج، فرزندان، برادران، حیطه دانش و معرفت و جایگاه آن حضرت در میان اهل بیت و مسلمانان آن روزگار.

معرفی کتاب سقای آب و ادب  

بریده‌هایی از فصل آخر کتاب سقای آب و ادب (عباس فاطمه)

 
حسین همچنان در کنار پیکر عباس نشسته است که عباس از پیکر خود برمی‌خیزد. افواج بی‌شمار ملائک، با هودج‌هایی از نور و چهره‌هایی سرشار از شور و سرور، او را چون نگین در حلقه حضور می‌گیرند.
عباس همه‌شان را به روشنی و وضوح می‌بیند؛ اما چشم از چراغ حسین برنمی‌دارد. انگار ناخودآگاه و بی‌اراده در باشکوه‌ترین و نورافشان‌ترین هودج نشانده می‌شود و صدایی نرم و لطیف در گوشش طنین می‌افکند: «برویم.»
عباس که همچنان سراپای نگاهش مجذوب حضرت حسین است، با اراده و خودآگاه می‌پرسد: «کجا!؟»
و ملائک گویی که یک تن‌اند تکثیر شده در هزاران هزار، با دست نشان می‌دهند و به زبان، یکصدا، می‌گویند: «بهشت!»
عباس به خود یا به آنان می‌گوید: «این خلاف ادب، خلاف مروت، خلاف اخوت، خلاف ارادت، خلاف مواسات و خلاف عاشقی است که من پیش از حسین قدم به بهشت بگذارم» و بعد با لحنی که از حضور آشکار و استوار پاسخ در دل سؤال حکایت می‌کند، می‌پرسد: «اگر حسین پشت سر است، اصلاً بهشتِ پیش رو کجاست؟ به چه معناست!؟»
عباس که اکنون میان او و زمین هزاران گام فاصله افتاده است، محکم و قاطع می‌گوید:
«اگر به اختیار من است، قدم از قدم برنمی‌دارم. من بی حسین کیستم!؟ من بی حسین نیستم. من از حسین آمده‌ام و به حسین بازمی‌گردم.»
و پیش از اتمام آخرین جمله‌اش، «مبدأ و مقصد من...» خود را در جایگاه پیشین و در کنار حسین می‌بیند و ادامه می‌دهد:
«... شمایید! حسین جان! مولای من!»
- نگران حسین مباش عباس من! روشنی دیده و دلم! بیا پسرم! بیا عباس من! نگران حسین مباش! تا ساعتی دیگر او نیز به ما می‌پیوندد.
- مرا دریابید مولایم! یاری‌ام کنید برادرم! جرئت نگاه به حقیقت پیش رو را ندارم. ظرف طاقتم، ظرف وجودم و ظرف هستی‌ام، کوچک‌تر از آن است که بتواند حقیقتِ بی‌همانند فاطمی را در خود جای دهد... .

اطلا رسانی فعالیتها و خدمات ارائه شده در کتابخانه های عمومی استان لرستان

با عضویت در کانال کتابیاران به ادرس

yaraneketablorestan@

می توانید از فعالیت های انجام شده توسط کتابداران در کتابخانه های عمومی استان باخبر شوید. 

💎🔹احادیث پزشکی

👌امام صادق (ع) :
بر شما باد به كاهو خوردن، كه خونت را تصفیه میكند.

👌امام صادق (ع) :
ترك نكنید شام خوردن را اگر چه سه لقمه با نمك باشد .
هر كس یك شب شام نخورد رگی از رگ های جسمش میمیرد و ابدا زنده نمیگردد.

👌امام رضا (ع) :
داخل شدن به حمام با شكم پر باعث قولنج میگردد.

👌امام صادق (ع) :
اگر مردم خاصیت سیب را میدانستند ، فقط با سیب به درمان مریض میپرداختند.

👌امام صادق (ع) :
هر كس (به) بخورد تا چهل روز حكمت بر زبانش جاری شود.

👌امام صادق (ع) :
هر كس غذا را با نمك شروع كند هفتاد درد و آنچه او نمی داند و خدا می داند از او دفع می گردد.

👌امام صادق (ع) :
نان را گرامی بدارید كه برای ایجاد آن، همه ی موجودات بین عرش و زمین به كار افتاده اند.

👌امام صادق (ع) :
هر چیزی زینتی دارد و زینت سفره سبزی است.

👌پیامبر اكرم (ص) :
بهترین آشامیدنی در دنیا و آخرت آب است.

👌امام صادق (ع) :
اگر آدم گرسنه انار بخورد، سیر میشود و اگر آدم سیر انار بخورد غذایش هضم میگردد.

👌امام علی (ع) :
هركس عمر زیاد میخواهد، صبح زود صبحانه بخورد !

 

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند
روزنگار ۲۰ مهر، روز بزرگداشت حافظ

به مناسبت روز حافظ در کتابخانه عمومی امام جعفر صادق (ع) برگزار شد

 تفالی به حافظ :نشستی صمیمی با حضور اعضا و کتابداران برگزار شد در حاشیه نشست اثار حافظ که در کتابخانه وجود داشتند به اعضا معرفی شدند. 

❤️توصیه رهبری و حکیمانه های مادربزرگ ها.."

 

سعی کنید در قصه گوئی ها اولین چیزی که در کودک ایجاد می کنید، ایمان باشد"این توصیه رهبرانقلاب را امروز رسانه ایشان به مناسبت روز_کودک منتشر کردند.

  1. ❤️یاد این طلیعه قصه های شبانه مادربزرگ هایمان افتادم؛ "یکی بود و یکی نبود...غیر خدا هیچ کس نبود..."

    آنروزها آنقدر این جمله تکرار شده بود که کمتر توجهمان را جلب می کرد اما بزرگتر که شدیم فهمیدیم قصه مادربزرگ ریشه های معرفتی اش تا کجاهاست.

    ❤️بعدها فهمیدیم توحیدی ترین جمله تاریخ عرفا و فلاسفه زمزمه شب های کودکی مان بوده است. قدیمی ها، آرامش و طمانینه این تعابیر را با تمام وجود درک می کردند، هرچند از عمق اعتقادی آن غافل باشند.
    ادبیات و فرهنگ عامیانه و اما حکمت آمیز قدیم را باید در خانه اهل معرفت جست. از همان جا جریان می گرفت و به دست مردم می رسید.

    ❤️یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود...
    غباربازی های کودکانه که نشست متوجه شدیم، همه معارف در همین یک جمله جمع است. همین تعبیر بلند حکمی است که آرامش بخش بود و قصه شب مادربزرگ را به خواب شیرین کودکانه مان پیوند می داد. و چه تعبیری بلند تر از اینکه غیر از خدا هیچ کس نبود و اوست که همه جا را پر کرده است.
    ❤️وز تو جهان پُر است و جهان از تو بى خبر...
    چنین بلوغی بزرگترهای ما داشتند. هنوز نوشتن و خواندن نمی دانستیم که یادمان دادند این کثرات وهم است و جز وحدت نیست

    کان الله و لم یکن معه شیء و الان کما کان
    🔹اسم اعظم در همه عالم یکی است
    🔸وحدت اسم و مسمی بی شکی است
    🔹هرچه بینی صورت اسما اوست
    🔸هرکه یابی غرقه دریای اوست

    ❤️یکی بود و یکی نبود؛ یعنی یکی بود که "یک"ی نبود. یکی بود که یک ی بودنش مانند سایرین نبود. آنچنان وحدتش همه جا را گرفته بود که هیچ غیری نبود.به تعبیر حضرت امام " او بود و کسی نبود با او"

    🔹که یکی هست و هیچ نیست جز او
    🔸«وحــــده لا الــه الا هــــــو»

معرفی کتابهای ماه

برج قحطی  نویسنده هادی حکیمیان * انتشارات شهرستان ادب 

شخصیت محوری این رمان دانشجویی مبارز است که تحت تعقیب نیروهای ساواک قرار گرفته و به یزد فرار کرده است. او پس از ورود به شهر یزد در دانشسرای مقدماتی مشغول تدریس شده و با برخی افراد محلی و  خاندان‌های اشرافی  یزد هم آشنا می‌شود. پس از اینکه برای دیدن چند نسخه‌ خطی به خانه‌ علی‌ارفع‌خان یکی از اعیان یزد رفته، به دختر جوان او علاقه‌مند می‌شود.

حکیمیان ادامه داد: این دانشجوی مبارز در همان ایام (سال ۱۳۵۴) با گروهی از جوانان مذهبی و انقلابی شهر آشنا می‌شود و می‌فهمد که این گروه قصد ترور دادستان نظامی ارتش شاهنشاهی را دارند. قضیه ترور لو می‌رود و او به همراه برخی دوستانش دستگیر می‌شود. در ادامه جوان در بازداشتگاه تحت شکنجه‌های فراوان قرار گرفته و هر بار که او را برای بازجویی می‌برند، بخش‌هایی از شخصیت ناپیدای داستان برای مخاطب رو می‌شود.

این نویسنده با بیان اینکه محوریت این داستان بر اساس داستانی عاشقانه در دوران انقلاب اسلامی شکل‌گرفته، گفت: عشق در این رمان به مثابه موتور محرکه‌ای است که از رهگذر آن فرهنگ و تاریخ مناطق حاشیه کویر مرکزی ایران که اشتراکات بسیاری با یکدیگر دارند روایت می‌شود. تاریخ و فرهنگی که از اواخر دوره قاجار آغاز می‌شود و دوران پهلوی اول، کشف حجاب و ماجرای ملی شدن صنعت نفت را پشت سر می‌گذارد و پس از دوره اعتراضات مردم در دوره پهلوی دوم به حوادث انقلاب اسلامی می‌پردازد.

کتاب تشنه لبان * نویسنده حمید گروگان * انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان 

 

انتشار مقتل بلند عاشورایی تشنه لبان پاسخی به نیاز جامعه، به ویژه نوجوانان برای خواندن یک اثر مناسب مذهبی است. کتاب «تشنه لبان» توسط حمید گروگان، نویسنده سرشناس کتاب‌های کودک و نوجوان با زبانی ساده و روان برای گروه سنی نوجوان به نگارش درآمده است.

کتاب حاضر در واقع از کتابهای «مقتل» به شمار می رود که در آن وقایع کربلا و حماسه آفرینان عاشورا با ذکر نام و شیوه شهادت و شرح مطالب بیان شده است. هم چنین شعرهایی با بیت هایی متناسب با مطلب از شاعران مختلف چون حافظ انتخاب که در کتاب آمده است. شکل و تصویرگری و جنس کاغذ کتاب این مجموعه را نسبت به دیگر کتابهای از این نوع متمایز ساخته است.

این مقتل عاشورایی  در ۳۲۰ صفحه و با زبانی روان و یک دست برای مخاطبان عمومی به ویژه نوجوانان و جوانان نگاشته شده است.

نویسنده در این کتاب با رجوع به معتبرترین منابع تاریخ عاشورا، حوادث این روز بزرگ را با دقت و جزء به جزء روایت کرده، آن‌چنان که خواننده، خود را در گرماگرم نبرد اصحاب سالار شهیدان با سپاه کفر می‌یابد و از مشاهده دلاوری‌های شهیدان کربلا به وجد آمده و بر مصیبت وارد شده به خاندان گرامی پیامبر(ص) اشک می‌ریزد.

 

 

ادامه نوشته

کتابهای نشست های کتابخوان مهرماه اعلام شد

هفته دفاع مقدس گرامی باد